عکس های خفن شیر

من و سپاستین هر دو عکاس مجله های حیوانات بودیم و هر کس می تونست عکس های طبیعی تری از حیوانات مخصوصا حیوانات درنده و خطرناک بگیره پول بهتری می تونست در بیاره درسته که من و سپاستین دوست های خوبی بودیم اما سعی ما این بود که خودمون عکس های خفن از شیرهای وحشی بگیریم و بتونیم پول خوبی کسب کنیم و در کل یک رقابت سالم داشتیم من خودم روشم این بود که کمی چای تیما داخل گوشت می ریختم تا اعصاب شیرها کمی آرام شود و سپس شروع به گرفتن عکس می کردم روشم بد نبود و عکس های خوبی می گرفتم تا اینکه یک عکس جالب برام ارسال شد که گویا فرستنده  عکس با سپاستین مشکل داشت و می خواست دوستی ما رو به هم بزنه سپاستین کنار یک شیر اهلی بود

عکس های خفن

 و داشت ازش عکس های خفن می گرفت و این کار خلاف مقررات بود و تقلب محسوب می شد از اون یارو خواستم عکس های لو رفته سپاستین و شیر اهلی رو بهم بده تا بتونم ثابت کنم سپاستین متقلب هست و مرام نداره و این کار رو هم کردم  و بعدش سپاستین وارد کارخانه رغن بادام شد بعد از دو سال یه صابون نرم بادام اختراع کرد که پولدار شد و زندگیش از این رو به اون رو شد من رفتم پیشش و تقاضای کمک مالی کردم با لگد پرتم کرد بیرون از دفترش نتیجه اخلاقی این داستان اینه که زیر آب کسی رو نزنید و ممکنه دشمنی شما باعث بشه اون به سمت پیشرفت بره