اشعار جالب فروغ فرخزاد


محو شد در رنگ هر گلبرگ

رنگ درد من

منتظر بودم که بگشاید برویم آسمان تار

دیدگان صبح سیمین را


اشعار جالب فروغ فرخزاد


تا بنوشم از لب خورشید نورافشان

شهد سوزان هزاران بوسه تبدار و شیرین را

لیکن ای افسوس

من ندیدم عاقبت در آسمان شهر رؤیاها


اشعار جالب فروغ فرخزاد


نور خورشیدی

زیر پایم بوته های خشک با اندوه می نالند

«چهره خورشید شهر ما دریغا سخت تاریک است!»

خوب می دانم که دیگر نیست امیدی


اشعار جالب فروغ فرخزاد


نیست امیدی

محو شد در جنگل انبوه تاریکی

چون رگ نوری طنین آشنای من

قطره اشگی هم نیفشاند آسمان تار


اشعار جالب فروغ فرخزاد


از نگاه خسته ابری به پای من

من گل پژمرده ای هستم

چشم هایم چشمه خشک کویر غم

تشنه یک بوسه خورشید

تشنه یک قطره شبنم

اشعار فروغ فرخزاد

اشعار جالب فروغ فرخزاد