داستان کوتاه آخر ماه

داستان کوتاه آخر ماه

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا… اس ام اس دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟
فردا مادرت رو میاری مدرسه خرید اینترنتی می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )



ادامه داستان کوتاه آخر ماه