تبلیغات
وبلاگ بزرگ چهل و هفتی ها - مطالب ابر اشعار شهریار

وبلاگ بزرگ چهل و هفتی ها

اس ام اس خرید اینترنتی عکس مقاله

اشعار شهریار


اشعار شهریار


مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد

تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد


اشعار شهریار


نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها

که وصال هم بلای شب انتظار دارد


اشعار شهریار


تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی

که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد


اشعار شهریار


نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من

که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد


اشعار شهریار


مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن

که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد


اشعار شهریار


دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین

چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد


اشعار شهریار


غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را

غم یار بی خیال غم روزگار دارد


اشعار شهریار


گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست

چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد


اشعار شهریار


دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

اشعار شهریار

اشعار شهریار



  • نظرات() 
  • اشعار شهریار


    اشعار شهریار


    مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد

    تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد


    اشعار شهریار


    نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها

    که وصال هم بلای شب انتظار دارد


    اشعار شهریار


    تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی

    که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد


    اشعار شهریار


    نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من

    که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد


    اشعار شهریار


    مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن

    که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد


    اشعار شهریار


    دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین

    چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد


    اشعار شهریار


    غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را

    غم یار بی خیال غم روزگار دارد


    اشعار شهریار


    گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست

    چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد


    اشعار شهریار


    دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

    نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

    اشعار شهریار

    اشعار شهریار



  • نظرات() 
  • اشعار شهریار



    اشعار شهریار


    نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

    که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت


    اشعار شهریار


    تحمل گفتی و من هم که کردم سال ها اما

    چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت


    اشعار شهریار


    چو بلبل نغمه خوانم تا تو چون گل پاکدامانی

    حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت


    اشعار شهریار


    تمنای وصالم نیست عشق من مگیر از من

    به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت


    اشعار شهریار


    امید خسته ام تا چند گیرد با اجل کشتی

    بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت


    اشعار شهریار


    شبی با دل به هجران تو ای سلطان ملک دل

    میان گریه می گفتم که کو ای ملک سلطانت


    اشعار شهریار


    چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

    به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت


    اشعار شهریار


    به گردنبند لعلی داشتی چون چشم من خونین

    نباشد خون مظلومان؟ که می گیرد گریبانت


    اشعار شهریار


    دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست

    امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت


    اشعار شهریار


    به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند

    نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

    اشعار شهریار

    اشعار شهریار



  • نظرات() 



  • محمود راکرز


    آخرین پست ها


    آمار وبلاگ

    • کل بازدید :
    • بازدید امروز :
    • بازدید دیروز :
    • تعداد کل پست ها :
    • آخرین بازدید :
    • آخرین بروز رسانی :